دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 3806
تعداد نوشته ها : 9
تعداد نظرات : 2
Rss
طراح قالب

داستان 1

لقمان حكيم رضى الله عنه پسر را گفت:
امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه بر زبان راندى، بنويس.
شبانگاه همه آنچه را كه نوشتى، بر من بخوان؛
آنگاه روزه‏ات را بگشا و طعام خور.
شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند.
ديروقت شد و طعام نتوانست خورد.
روز دوم نيز چنين شد و پسر هيچ طعام نخورد.
روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند،
آفتاب روز چهارم طلوع كرد و او هيچ طعام نخورد.
روز چهارم، هيچ نگفت.
شب، پدر از او خواست كه كاغذها بياورد ونوشته‏ها بخواند.
پسر گفت: امروز هيچ نگفته‏ام تا برخوانم.
لقمان گفت: پس بيا و از اين نان كه بر سفره است بخور و بدان كه روز قيامت،
آنان كه كم گفته‏اند، چنان حال خوشى دارند كه اكنون تو دارى .

داستان 2

روزي لقمان در كنار چشمه اي نشسته بود . مردي كه از آنجا مي گذشت از لقمان پرسيد : چند ساعت ديگر به ده بعدي خواهم رسيد ؟ لقمان گفت : راه برو . آن مرد پنداشت كه لقمان نشنيده است . دوباره سوال كرد : مگر نشنيدي ؟ پرسيدم چند ساعت ديگر به ده بعدي خواهم رسيد ؟ لقمان گفت : راه برو . آن مرد پنداشت كه لقمان ديوانه است و رفتن را پيشه كرد . زماني كه چند قدمي راه رفته بود ، لقمان به بانگ بلند گفت : اي مرد ، يك ساعت ديگر بدان ده خواهي رسيد . مرد گفت : چرا اول نگفتي ؟ لقمان گفت : چون راه رفتن تو را نديده بودم ، نمي دانستم تند مي روي يا كند . حال كه ديدم دانستم كه تو يك ساعت ديگر به ده خواهي رسيد .

دسته ها :

لقمان حكيم به فرزندش وصيت كرد و فرمود: كه اى فرزند، چهار صد پيغمبر را ملاقات كردم و چهار هزار كلمه حكمت از آنها ياد گرفتم و از آن چهار هزار كلمه ، چهار صد كلمه را اختيار كردم و از آن چهار صد كلمه ، چهل كلمه را، و از آن چهل كلمه ، هشت كلمه را اختيار كردم و آن هشت كلمه اين است :
دو چيز را فراموش كن :
1ـ اگر به كسى نيكى كردى .
2ـ اگر كسى به تو بدى كرد.
دو چيز را فراموش نكن :
1ـ ياد خداى سبحان .  

2ـ ياد مرگ .
چهار چيز را در چهار موقع خود انجام ده :
1ـ وقتى سر سفره نشستى مواظب دهانت باش .(مواظب حلال و حرام)
2ـ وقتى به خانه كسى رفتى مواظب چشم خود باش .
3ـ هنگاميكه در ميان مردم هستى مواظب زبانت باش .
4ـ هرگاه مشغول نماز شدى ، قلبت را حفظ كن .

دسته ها :

لقمان حكيم رضى الله عنه پسر را گفت:

امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه بر زبان راندى، بنويس.
شبانگاه همه آنچه را كه نوشتى، بر من بخوان؛
آنگاه روزه‏ات را بگشا و طعام خور.
شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند.
ديروقت شد و طعام نتوانست خورد.
روز دوم نيز چنين شد و پسر هيچ طعام نخورد.
روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند،
آفتاب روز چهارم طلوع كرد و او هيچ طعام نخورد.
روز چهارم، هيچ نگفت.
شب، پدر از او خواست كه كاغذها بياورد ونوشته‏ها بخواند.
پسر گفت: امروز هيچ نگفته‏ام تا برخوانم.
لقمان گفت: پس بيا و از اين نان كه بر سفره است بخور و بدان كه روز قيامت،
آنان كه كم گفته‏اند، چنان حال خوشى دارند كه اكنون تو دارى .

دسته ها :

روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند مي دهم كه كامروا شوي.

اول  اين كه سعي كن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري!


سوم  اين كه در بهترين كاخها و خانه هاي جهان زندگي كني.

پسر لقمان گفت: اي پدر ما يك خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين كارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:

اگر كمي ديرتر و كمتر غذا بخوري هر غذايي كه مي خوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد.

 

اگر بيشتر كار كني و كمي ديرتر بخوابي در هر جا كه خوابيده اي احساس مي كني بهنرين خوابگاه جهان است.

 

و اگر با مردم دوستي كني، در قلب آنها جاي مي گيري و آن وقت بهترين خانه هاي جهان مال توست.

 



دسته ها :
X